دایـرکـتوری بزرگ نگـین نـرگــس


بیداری اسلامی
 
بیداری اسلامی
دنیـای نیـاز بـه نمــاز | WorldPrayer.ir
«جان ویلیامز» خبرنگار بی بی سی با انتشار نقشه ای در صفحه اجتماعی خود موقعیت داعش در کوبانی را به تصویر کشید؛ بر این اساس به گزارش منابع محلی و کاربران شبکه های اجتماعی، داعش بیش از نیمی از شهر کوبانی را تصرف کرده و درگیری های خیابانی به شدت ادامه دارد.

در حال حاضر مناطقی مثل خیابان 48، محله مقتله، کانی شرقی، صناعه، طریق حلب،محطه ابراهیم خلیل و حارات مدرسه یرموک به همراه بیمارستان شهر کوبانی که طیفی از محلات شرقی،جنوبی و غربی رو شامل می شود به کنترل داعش درآمده و پیشروی داعش به سمت مرکز شهر از سه جهت شرق، غرب و جنوب ادامه دارد.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفدهم مهر 1393 توسط سید مصطفی حسینی

لطف الله پرندین؛ پس از آن که مردم همزمان با شروع موج انقلاب‌های منطقه در سال 2011 موفق به ساقط کردن علی عبدالله صالح در یمن شدند، امیدوار بودند که بتوانند حاکمیت رأی مردم را برقرار کنند. مقاومت یمنی‌ها در برابر دیکتاتور مورد حمایت غرب، دولت‌های ارتجاعی منطقه در شورای همکاری خلیج فارس را بر آن داشت تا با تهیه طرحی مزورانه، هم صالح را از خطر محاکمه مردمی رهانده و هم نظام حاکم را حفظ کنند. با اجرایی شدن این طرح و فرار علی عبدالله صالح، انقلاب مردم یمن وارد فاز جدیدی شد. رئیس جمهور سابق یمن پس از انتخابات ماه فوریه 2012 قدرت را به تنها نامزد موجود منصور هادی که معاون قدیمی‌اش بود، واگذار کرد. انقلاب یمن در طی این مدت با موانع زیادی روبرو بود که شاید بتوان مداخله‌گری‌های عربستان و آمریکا و فعالیت‌های تروریستی القاعده را از جمله مهم‌ترین آن‌ها دانست. اما طی سه سالی که در دوران عبدربه منصور هادی، رئیس جمهور کنونی، گذشت نه تنها مردم به آرمان‌های انقلابی خود نرسیدند؛ بلکه نخست‌وزیری محمد باسندوه و ناکارامدی وی نیز به مشکلات قبلی افزوده شد.

 
پس از تصمیم نخست‌وزیر یمن مبنی بر لغو یارانه‌ی سوخت در ماه‌های اولیه 2014 مردم این کشور که گویی منتظر بهانه‌ای برای قیام مجدد علیه دولت ناکارامد وی بودند، به خیابان‌ها آمدند و سه هدف تغییر نخست وزیر، لغو تصمیم حذف یارانه سوخت و اجرای نتایج گفتگوهای ملی (تشکیل دولت وحدت ملی) را خواستار شدند. مردم برای رسیدن به این اهداف بیش از یک ماه در صنعا پایتخت یمن خیمه زدند و صدها شهید تقدیم قیام خود کردند تا اینکه دولت این کشور تسلیم خواسته‌های انقلابیون شده و این سه خواسته محقق شد و انقلابیون پیروزی انقلاب دوم خود را جشن گرفتند.
 
   
پس از تصمیم نخست وزیر یمن مبنی بر لغو یارانه‌ی سوخت، مردم به خیابان‌ها آمدند و سه هدف تغییر نخست وزیر، لغو تصمیم حذف یارانه سوخت و اجرای نتایج گفتگوهای ملی (تشکیل دولت وحدت ملی) را خواستار شدند. تا اینکه دولت این کشور تسلیم خواسته‌های انقلابیون شده و این سه خواسته محقق شد.
 
 
پیروزی این انقلاب بار دیگر کارآمدی گفتمان مقاومت را در منطقه ثابت کرد و نشان داد ملت‌های جهان اسلام تنها در پرتوی این گفتمان قادر به دستیابی به اهداف خود هستند. در این مقاله به بررسی انقلاب دوم یمن و مقایسه مؤلفه‌های مختلف آن با عناصر گفتمان مقاومت می‌پردازیم. برای این منظور، ابتدا موقعیت ویژه یمن بررسی می‌شود و در ادامه شیعیان الحوثی به عنوان پرچمدار قیام اخیر معرفی خواهند شد.
 
چگونگی پیروزی انقلاب دوم
 
با شدت گرفتن درگیری‌های خشونت‌بار نیروهای دولتی و معترضان مردمی به رهبری «جنبش انصارلله» وابسته به شیعیان حوثی، نیروهای این گروه یکشنبه 30 شهریور 92 (21 سپتامبر) توانستند بیشتر بخش‌های مهم پایتخت یمن (صنعا) از‌جمله کنترل مراکز دولتی و ساختمان رادیو و تلویزیون را به دست بگیرند و ضمن مجبور کردن نخست‌وزیر محمد سالم باسندوه به استعفا، توافق برای شکل‌گیری دولتی جدید را رقم زنند. باسندوه دلیل استعفای خود را هموار کردن راه توافق میان حوثی‌ها و عبدربه منصور هادی، رئیس‌جمهور یمن و پایان دادن به خشونت‌ها عنوان کرد. منصور هادی نیز حملات حوثی‌ها را «تلاش برای کودتا» علیه دولت خواند؛ [1]اما در نهایت این نیروهای الحوثی بودند که توانستند پس از سال‌ها بار دیگر خود را به عنوان جنبشی تاثیرگذار و تعیین‌کننده مطرح کنند.
 
عناصر اصلی گفتمان مقاومت و تطبیق آن با انقلاب دوم یمن
 
شاید مهم‌ترین مسئله در مورد پیروزی انقلابیون یمنی، ارتباط آن با آموزه‌های گفتمان مقاومت در منطقه باشد. بدون شک در عرصه بین‌الملل تنها پادگفتمانی که می‌توان در برابر نظام سلطه تعریف کرد، گفتمان مقاومت است. این گفتمان دارای چند عنصر و مؤلفه‌ی مهم می‌باشد. در یمن نیز برای آنکه بتوانیم میزان تاثیرگذاری و تناسب انقلاب دوم را با این گفتمان بسنجیم برخی از مهم‌ترین عناصر اصلی گفتمان مقاومت را با تحولات اخیر یمن مقایسه می‌کنیم:
 
-اسلام‌خواهی: یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های گفتمان مقاومت تاکید بر آموزه‌های اسلامی است. این گفتمان بیشترین تمرکزش بر اسلام‌گرایی و اسلام‌خواهی است. در واقع محور مرکزی این گفتمان اسلام‌خواهی می‌باشد و به تبعیت از آموزه‌های اسلام شکل گرفته است.
 
حال اگر به قیام اخیر مردم یمن نگاهی بیندازیم به‌راحتی می‌توان عنصر اسلام‌خواهی را در شعارهایشان مشاهده کرد. اسلام و احکام اسلامی همواره در اندیشه‌های رهبر الحوثی‌ها دغدغه و مسئله‌ی اصلی بوده است. در واقع الحوثی‌ها که اکنون به عنوان مهم‌ترین گروه انقلابی مطرح شده‌اند، توانستند در یک دهه‌ی اخیر فرهنگ عاشورا را در بین مناطق شیعه به‌خوبی معرفی کنند. در صورتی که تا پیش از این، این فرهنگ در یمن چندان مطرح نبود. به طور کلی عنصر اسلام‌خواهی به عنوان عنصر مرکزی گفتمان مقاومت در قیام اخیر مردم یمن به خوبی کاملاً مشهود بود.
 
-صلح‌طلبی: گفتمان مقاومت ضمن تاکید بر ایستادگی در برابر استکبار و نظام سلطه همواره خود را به عنوان گفتمانی صلح‌طلب معرفی کرده است. معنای این سخن این است که بیشترین تمرکز این گفتمان در برابر پدیده‌های بین المللی تاکید بر صلح‌طلبی و دوری از جنگ و خشونت است.
 
در مورد قیام اخیر مردم یمن این عنصر بیشتر از سایر عناصر مشهود بود. از زمانی که مردم این کشور در اعتراض به ناکارآمدی دولت، تظاهرات خود در صنعا را شروع کردند همواره بر مسالمت‌آمیز بودن تظاهرات تاکید داشتند. حتی در زمانی که لشکر یکم به فرماندهی محسن‌الاحمر به مواضع انقلابیون در صنعا حمله کرد، جنبش انصارلله به مواضع ارتش حمله نکرد و تنها به دفاع از خود در برابر تهاجمات مشغول بود؛ اما اوج صلح‌طلبی انقلاب دوم یمن زمانی رقم خورد که با وجود استعفای نخست‌وزیر و محسن‌الاحمر به عنوان نفر دوم یمن و تسلیم‌شدن گارد ویژه ریاست جمهوری و ارتش این کشور در برابر انقلابیون، الحوثی‌ها نه تنها به قیام خود ادامه ندادند بلکه با امضای توافقنامه‌ی صلح با دولت این کشور به همگان نشان دادند که این جنبش نه‌تنها یک گروه با بلوغ سیاسی بالا است بلکه به هر قیمتی حاضر به دستیابی به اهدافش نیست و خشونت را به عنوان ابزاری برای رسیدن به اهداف نفی می‌کند.
 
اوج صلح‌طلبی انقلاب دوم یمن زمانی رقم خورد که با وجود استعفای نخست‌وزیر و محسن‌الاحمر به عنوان نفر دوم یمن و تسلیم شدن گارد ویژه ریاست جمهوری و ارتش این کشور در برابر انقلابیون، الحوثی‌ها نه تنها به قیام خود ادامه ندادند بلکه با امضای توافقنامه‌ی صلح با دولت این کشور، این صلح‌طلبی را به همگان نشان دادند.
 
دومین عنصر گفتمان مقاومت یعنی صلح‌طلبی نیز در انقلاب دوم یمن به‌خوبی مشهود بوده و این انقلاب را بیشتر به مصادیق مورد شمول گفتمان مقاومت نزدیک کرده است.
 
-استقلال‌طلبی: گفتمان مقاومت همواره با رد هرگونه وابستگی به بیگانگان بر استقلال‌طلبی تاکید داشته است. در واقع عنصر استقلال‌طلبی به این گفتمان در بین جنبش‌ها و مکتب‌های سیاسی جایگاه ویژه‌ای بخشیده است. در مورد انقلاب یمن نیز مقامات جنبش انصارالله بارها در بیانیه‌ها و سخنرانی‌های خود بر این عنصر و نقش آن در ادامه برنامه‌های توسعه ای کشور تاکید داشته‌اند.
 
 در همین ارتباط رهبر الحوثیها با اشاره به شکست کسانی که برای مقابله با ملت یمن در برهه اخیر،دل به خارج داشتند، تصریح کرده است: «باید انتظارات ملت یمن برآورده شود. ملت یمن به هیچ کسی تکیه نمی‌کند و اراده خارجی نمی‌تواند بر ملت یمن سلطه یابد. پیروزی کسب شده اولین گام در مسیر است و گام‌های زیاد دیگری باقی مانده است. ما خواهان برپایی حکومتی عادلانه هستیم که عدالت و کرامت و رفاه و امنیت را برای ملت یمن به ارمغان بیاورد.[2]
 
همچنین با شروع جنبش انقلابی مردم یمن کشورهای خارجی و همسایه به‌ویژه عربستان سعودی قیام انقلابیون را تهدید کردند. در یمن علاوه‌بر مداخلات عربستان، آمریکا نیز به بهانه مبارزه با القاعده از طریق پهپادهای خود به جنوب این کشور حملاتی انجام داده است. جنبش الحوثی‌ها در ابتدای قیام خود با رد هرگونه دخالت خارجی تنها عامل موفقیت مردم را تکیه‌بر پشتوانه‌های مردمی عنوان کرد. در واقع اگر نگاهی به سابقه مبارزاتی الحوثی‌ها انداخته شود به خوبی می‌توان مبارزه این گروه با دخالت‌های خارجی را مشاهده کرد. آن‌ها شش بار با دولت عبدالله صالح وارد جنگ شدند و یکی از مهم‌ترین دلایل جنگ نیز وابستگی بیش از حد عبدالله صالح به عربستان بود.
 
-مبارزه با استکبار و استبداد و سلطه ستیزی: شاید بتوان فلسفه وجودی گفتمان مقاومت را مقابله با گفتمان سلطه تعریف کرد. در واقع این گفتمان زمانی قوام یافت که در مقابل خود نظام و گفتمانی به نام سلطه را یافت که فارغ از هرگونه چارچوب اخلاقی علیه ملت‌ها ظلم می‌کند. گفتمان مقاومت پاسخی به این ظلم و جور بود.
 
از طرف دیگر از آن‌جایی‌که این گفتمان بر روی اسلام‌خواهی، آزادی‌خواهی، استقلال‌طلبی، صلح‌طلبی و... تاکید می‌کند کاملاً مشخص است که با هرگونه استکبار و استبدادی مخالف است. در انقلاب یمن نیز شیعیان الحوثی علیه سال‌ها استبداد سیاسی قیام کردند و صنعا را به تصرف خود درآوردند. آن‌ها نه‌تنها با استبداد داخلی مبارزه کردند بلکه با هرگونه مداخله استکبار جهانی و اشغالگری نیز مخالف هستند. سید‌عبدالملک‌الحوثی، رهبر حوثی‌ها، از فلسطین حمایتی تام دارد و همواره تاکید می‌کند که با توجه به افزایش و تشدید سرسپردگی حکومت‌های عربی که به سرحد توطئه علیه فلسطینی‌ها و مشارکت در محاصره نوار غزه و هم اکنون حمایت از تجاوزات رژیم صهیونیستی علیه فلسطینیان نوار غزه و قتل عام و کشتار آن‌ها رسیده، به نظر نمی‌رسد که شرایط مساعدی پیش روی قضیه فلسطینی وجود داشته باشد؛ مگر آن‌که حکومت‌های عربی بار دیگر به آگاهی و بیداری گذشته خود باز گردند و با چشم دل ببینند که برسر مهم‌ترین قضیه‌ی آن‌ها و جهان اسلام چه می‌گذرد؛ موضوعی که درباره عراق و سوریه نیز صدق می‌کند. در واقع مبارزه با استبداد یکی از مهم‌ترین موضوعاتی بود که شیعیان مناطق شمالی یمن را بار دیگر به خیابان‌ها کشاند.
 
فرجام سخن
 
مردم یمن پس از قیام و انقلاب 2011 و سرنگونی علی عبدالله صالح، با دخالت برخی کشورها به‌ویژه کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در کشور خود، روبه‌رو شدند و به نوعی انقلاب آن‌ها از مسیر خود منحرف شد و در حد جابجایی سران نظام محدود باقی ماند. با استمرار تبعیض، فساد و ناکارآمدی داخلی دولت صنعا، شیعیان الحوثی بار دیگر رهبری انقلاب دوم را به عهده گرفتند و توانستند پیروزی بزرگ‌تری برای مردم این کشور به ارمغان بیاورند.
 
اما مسئله مهم در این میان این است که این پیروزی مردم یمن به نوعی پیروزیِ دیگری برای گفتمان مقاومت در منطقه است که جمهوری اسلامی ایران رهبری آن را بر عهده دارد. ایران در سه دهه اخیر با تاکید بر آموزه‌های این گفتمان و کمک معنوی به جنبش‌های مقاومت و عدالت‌خواهانه توانسته است با وجود تنگناهای زیاد این گفتمان را از آزمون‌های مختلف سربلند بیرون بیاورد. اکنون شاهد به ثمر رسیدن این گفتمان در عرصه منطقه هستیم. پیروزی مردم یمن و قرار دادن آن در چارچوب گفتمان مقاومت، تنها از سر احساس یا هیجان نبوده و در این مطلب با مقایسه برخی از مهم‌ترین عناصر گفتمان مقاومت با انقلاب دوم شیعیان یمن این مهم به دست آمد. در این مطلب اسلام‌خواهی، استقلال‌طلبی، مبارزه با استکبار و استبداد، صلح‌خواهی و سلطه‌ستیزی به عنوان مهم‌ترین عناصر گفتمان مقاومت مورد بررسی قرار گرفت. با بررسی مراحل مختلف انقلاب مردم یمن و تطبیق آن با این 5 عنصر، اطلاق پیروزی گفتمان مقاومت در یمن کاملاً با واقعیت‌های کنونی همخوانی دارد. در‌واقع در دنیای امروز که هر پدیده بین‌المللی را بر اساس گفتمانی خاص تحلیل و بررسی می‌کنند و با مشاهده‌ی کمترین میزان موفقیت آن پدیده در عرصه بین‌الملل با آن گفتمان، بر پیروزی گفتمان مذکور مانور می‌دهند، در صورتی که پیروزی انقلاب دوم یمن (که به صورت کاملاً مستدل با معیارهای گفتمان مقاومت بررسی شد) را پیروزی گفتمان مقاومت ذکر نکرد، ظلمی بزرگ در حق گفتمان مقاومت خواهد بود.
 
بررسی موافقان و مخالفان انقلاب دوم یمن نیز خود دلیل دیگری بر اسلامی بودن این انقلاب است. از همان ابتدای شروع تحولات اخیر یمن، عربستان‌سعودی و آمریکا با صدور بیانیه‌ها، انقلابیون را تهدید کردند. عربستان امنیت یمن را جزئی از امنیت خود خواند و انقلابیون را تهدید به حمله نظامی کرد. امریکا نیز با شورشگر خطاب کردن انقلابیون، جانب حکومت یمن را گرفت. اما در مقابل، جنبش انصارلله همواره از سوی دیگر گروه‌های مقاومت مانند حزب الله لبنان مورد حمایت معنوی قرار گرفته است. حتی سید حسن نصرالله در سخنرانی اخیر خود نیز حمایت نیروهای مقاومت را از انقلاب دوم یمن اعلام کرد. این عامل نیز دلیل دیگری است که انقلاب دوم یمن در چارچوب گفتمان مقاومت قرار می‌گیرد. (*)
 
* لطف الله پرندین، کارشناس مسائل بین الملل؛

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دهم مهر 1393 توسط سید مصطفی حسینی
  در هشتم شوال سال 1344 هجری قمری پس از اشغال مکه، وهابیان به سرکردگی عبدالعزیزبن سعود روی به مدینه آوردند و پس از محاصره و جنگ با مدافعان شهر، سرانجام آن را اشغال کرده، مأمورین عثمانی را بیرون کردند و به تخریب قبور ائمه بقیع و دیگر قبور همچنین قبر ابراهیم فرزند پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله و سلم – قبور زنان آن حضرت ، قبر ام البنین مادر حضرت اباالفضل العباس – علیه السلام – و قبر عبدالله پدر پیامبر و اسماعیل فرزند امام صادق – علیه السلام – و بسیاری قبور دیگرپرداختند. ضریح فولادی ائمه بقیع را که در اصفهان ساخته شده بود و روی قبور حضرات معصومین امام مجتبی، امام سجاد ، امام باقر و امام صادق – علیهم السلام – قرار داشت را از جا در آورده و بردند. اما این اولین حمله آنان به مدینه نبود. آنان در سال 1221 هجری نیز یک بار دیگر به مدینه هجوم برده، پس از یک سال و نیم محاصره توانسته بودند آن شهر را تصرف کنند و پس از تصرف اقدام به غارت اشیای گرانبهای حرم پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – و تخریب و غارت قبرستان بقیع نمودند.

 

مذهب بر حق شیعه دوازده امامی، در طول زمان خصوصاً در این أعصار أخیر مورد هجمه بد خواهان و کج اندیشانی است که یا بخاطر جهل ونادانی با این فرقه ناجیه به ستیز برخاسته اند و یا دست دشمنی وستیزه جویی آنان از آستین هوی پرستی وعناد بیرون آمده بر گرده مذهب اهل بیت چنگ زده خواهان زوال و نابودی آن است.

اما اینکه پشت این مذهب به عنایات باریتعالی و الطاف مخصوصه آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) گرم است و استوار ، دلیل نمی شود که ما شیعیان از شناخت آیین و کیش خود کوتاهی کرده احیاناً در وادی ضلالت و گمراهی افتاده آنچه در کف داشته ایم به باد نیستی و فنا بسپاریم، آنگاه انگشت حسرت و ندامت به دندان برگیریم و به گذشته پرافتخار خود غبطه خوریم، چرا که در این وادی وانفسا که تمام جهان خواران و احزاب شیاطین انس و جن دست در دست یکدیگر نهاده اند نیاز مبرم به یک جهش علمی وعملی فراگیر شیعیان احساس می شود تا در دریای طوفانی حوادث و بلایا چنگ در کشتی هدایت آویخته، سوار بر آن خود را به ساحل رستگاری و نجات رهنمون گردند.

پاره ای از حملات و ترفندهایی که در چند قرن أخیرعلیه شیعه راه اندازی شده و با لباس اسلام پیش آمده شبهات و بلایایی است که گروه منحرف و مضلّ وهابیت، سردمدارآن می باشند،که با برداشتی نادرست از دین و دیانت چهره ای کریه از اسلام به نظاره می گذارند واز طرفی دیگر مخالفان این ایده را مشرک و مهدورالدم می خوانند.

از جمله اشتباهاتی هم که مرتکب شده اند در مورد تبرک و زیارت قبور مسلمانان بالعموم و قبور ائمه اطهار (علیهم السلام ) بالخصوص می باشد و با توجیهات صوری و کم مایه به چه فجایعی که دست نیازیده اند؟!در این راستا به تخریب قبور ائمه بقیع پرداختند و قصد ویرانی دیگر حرمهای شریف را داشتند که با ممانعت فرق دیگر مسلمانان موفق بدان نشده اند، خذلهم الله تعالی .

در این مختصر به سیری هر چند کوتاه در تاریخ قبرستان بقیع و حرم ائمه بقیع خواهیم پرداخت و درنهایت به چندی از شبهات آنها جواب خواهیم داد.

معنای لغوی بقیع

صاحب مجمع البحرین می گوید :«البقیع من الارض المکان المتسع وقیل لایسمی بقیعا الا و فیه شجر او اصولها ،و منه بقیع الغرقد»(1) در لغت بقیع به محل وسیع گویند و همچنین بعضی اضافه کرده اند که بقیع به آن محل وسیعی گویند که دارای درخت و یا ریشه درخت باشد،آنگاه ابن اثیر می افزاید:چون بقیع قبلاً دارای درخت «غرقد» و ریشه های آن بود پس از قطع این اشجار نیز با همان اسم معروف گردید.(2 ) «غرقد» نیزدرختی است وحشی و خاردار و دارای میوه مخصوص.

چگونگی ایجاد مدفن در بقیع

اولین انصاری مدفون شده در بقیع، اسعد بن زراره و از مهاجرین عثمان بن مظعون است (3) که حضرت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) به هنگام مرگ او فرمود:«ادفنوا عثمان بن مظعون فی البقیع یکون لنا سلفا فنعم السلف سلفنا عثمان»( 4 ) یعنی: عثمان بن مظعون را در بقیع دفن کنید تا شاخص ویادگاری از گذشتگان ما باشد و چه شاخص نیکی است عثمان.بعد دفن او، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سنگی را بعنوان علامت بر سر مزارش قرار داد(5)ـ فوت او در ذی حجه سال دوم هجرت بود ـ و آنگاه که فرزند پیغمبراسلام،ابراهیم در سال 10 هجری وفات فرمود، بنا به فرمایش ایشان او را به عثمان ملحق کرده در کنار او به خاک سپردند.( 6 )رفته رفته دو مدفن قدیمی مدینه به نام «بنی سلمه» و «بنی حرام» متروک گردید و مسلمانان بقیع را مدفن و قبرستان عمومی خود قرار دادند.( 7 )

فضیلت بقیع

در فضیلت این مکان شریف روایات متعددی از رسول خدا (صلی الله علیه وآله و سلم) نقل گردیده که بصورت تبرک به چند نمونه از آنها اشاره می کنیم: پیامبراکرم فرمود:«یحشرمن هذه المقبره سبعون ألفاً یدخلون الجنة بغیر حساب و کأنّ وجوههم القمر لیلة البدر»( 8 ) از بقیع 70هزار نفر که صورتشان مانند ماه شب چهارده است محشور خواهند شد و بدون حساب وارد بهشت خواهند گردید.ایشان گاهی شبها و گاهی روزها در بقیع حضورمی یافتند و برای اهل بقیع دعا و طلب مغفرت می کردند و می فرمودند که من ازطرف خدای خود مامور هستم که برای اینان دعا کنم «إنی أمرت أن آتی أهل البقیع فأدعو لهم وأصلّی علیهم»( 9 ).

اجمال تاریخ این حرم مقدس این است که قبور ائمه بقیع (عیهم السلام) مانند سایر قبرها در محوطه باز و مکشوف نبوده بلکه قبر آنان مانند تربت پاک رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت رضا (علیهم السلام) ، از آغاز دفن اجساد مبارک و پیکر مطهرشان در داخل خانه ای که متعلق به عقیل بوده، قرار داشته است و به مرور زمان این خانه به ساختمان مناسب،به شکل مسجد تبدیل گردیده سپس در محل همان ساختمان،بزرگترین و مرتفع ترین گنبد و بارگاه بنا شد و در قرون متمادی دارای خادم و دربان و دارای ظریفترین و گرانبهاترین ضریح و صندوق با زیباترین روپوش ودارای فرش و قندیل بوده است و بالأخره در هشتم شوال 1344هجری قمری به وسیله غدّه سرطانی موجود در بدنه اسلام (وهابیان) منهدم گردید.

مقبره های خانوادگی در بقیع

از مجموع گفتارمورخان چنین برداشت می شود مردم مدینه که قبلاً اجساد مردگان خود را در دو گورستان عمومی بنام:«بنی سالم» و«بنی حرام» و گاهی در داخل منازل خود دفن می کردند،با رسمیت یافتن بقیع با دفن عثمان بن مظعون در سال دوم هجری و ابراهیم فرزند پیامبر اکرم در سال دهم هجری به آنجا توجّه کردند و عده ای از صحابه بتدریج خارها و ریشه های درختان موجود در بقیع را کندند و آنجا را آرامگاه خصوصی خود و خانواده خود قرار دادند و بعضی دیگر از صحابه در منازل متصل به بقیع دفن گردید که با گسترش بقیع، جزء آن گردیده است و به تناسب جایگاه و انتسابشان با پیامبرالهی در یک نقطه معین و در کنار هم دفن شده اند مثلاً قبور ائمه چهارگانه با قبرعباس عموی پیامبر و فاطمه بنت اسد در یک نقطه و همه یا عده ای ازهمسران پیامبر در نقطه ای و رقیه و ام کلثوم دختران پیامبر اکرم در کنار هم که مجموع این بخش بنام «مقابر بنی هاشم» معروف گردیده است.

مطلب دوم اینکه: خانه ها و منازل مدینه تا بقیع امتداد داشته و بقیع از طرف غرب در پشت منازل مدینه قرار داشت و کوچه های متعددی این منازل را به همدیگر وصل می نمود و به محل بقیع منتهی می گردید.(10)

 

قبور ائمه أربعه

در تاریخ است که :«دُفن العباس ابن عبد المطلب عند قبر فاطمه بنت أسد بن هاشم فی اول مقابر بنی هاشم الّتی فی دار عقیل»(11 ) یعنی:عباس بن عبدالمطلب در اول مقابر بنی هاشم و در داخل خانه عقیل در کنار قبر فاطمه بنت أسد دفن شده است .

صاحب «تاریخ المدینه» و صاحب«عمدة الاخبار» می نویسند: وقتی که از دفن امام حسن مجتبی در کنار قبر جدش رسول خدا (صلی الله علیه وآله و سلم) جلوگیری بعمل آمد امام حسین (علیه السلام) طبق وصیت برادرش او را در کنار مقبره بنی هاشم و در کنار قبر فاطمه بنت أسد دفن فرمود.( 12 )

بعدها اجساد مطهر سه امام دیگرـ علی بن الحسین زین العابدین و ابو جعفر محمد بن علی الباقر و ابو عبدالله جعفر بن محمد الصادق (علیهم السلام) ـ در این مدفن آرمیدند تا جایی که امام المشککین فخر رازی که از بزرگان علمای اهل سنت است در کتاب خود می آورد :«یُستحب أن یَزور قبر الحسین بن علی و فیه أیضاً علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد رضی الله عنهم»( 13 )یعنی :مستحب است زیارت قبر حسن بن علی وهمچنین در آنجا است قبر علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد که خدای تعالی از ایشان راضی باشد.

ذکر این چند نمونه از تواریخ ،نشانگر آن است که بدن فاطمه بنت أسد و عباس عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) در محوطه باز و بدون دیوار و سقف دفن نشده اند بلکه از ابتدا در خانه عقیل بن ابیطالب ودر زیر سقف به خاک سپرده شده اند آنگاه بعد از ایشان،اجساد پاک و مطهر جان جانان و قبله دل عارفان ،آن چهار دردانه غریب به آنان پیوستند.

حال سئوال اینجاست که با وجود بقیع ،چرا پیکرعده ای ازاقوام وفرزندان رسول خدا( صلی الله علیه وآله وسلم ) درخارج این آرامگاه عمومی ودرخانه خصوصی گردیده اند.

پاسخ این سئوال برای کسانی که با تاریخ مدینه آشنا هستند واضح وآشکار است چرا که آن روزها دفن شدن افراد متشخص و مورد احترام ،بجای گورستان عمومی در داخل منازل و توجه به آرامگاههای خصوصی بیش از آنچه امروز در دنیا مرسوم است ،معمول و رایج بوده است،بعنوان مثال می توان از دفن شدن عبدالله پدر گرامی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه نابغه و رافع بن مالک (14)، انصاری بزرگوار و از صحابه و یاران با وفای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که پس از شهادت در جنگ أحد و انتقال به مدینه در خانه آل نوفل دفن گردید ، و همچنین دفن شدن خلیفه أول و دوم در داخل بیت رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلم) و پیشنهاد امام مجتبی (علیه السلام) در این راستا از همین نمونه ها است، أساساً هم دفن شدن رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در داخل بیت و حجره خویش از نظر اجتماعی نه تنها یک مسأله تازه و بی سابقه نبوده، بلکه نسبت به شخصیت آن دو بزرگوار ،یک عمل عادی و طبیعی به حساب می آمد.

جایگاه دعای رسول خدا در خانه عقیل

گفته شد که پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) در اوقات مختلف در کنار بقیع قرار می گرفت و در آنجا به مناجات می پرداخت وبراهل بقیع دعا واز خداوند متعال برای آنان استغفار و استرحام می نمود و گاهی نیمه های شب برای همین مقصود، رختخواب خویش را ترک و به سوی بقیع حرکت می نمود.

در روایت است که:عن خالد بن عوسجه:«کنت أدعو لیلة الی دار عقیل بن أبی طالب الّتی تلی باب الدار فمرّ بی جعفر بن محمد (علیهماالسلام) یُریدُ العریض معه أهله فقال لی أَعَنْ أثر وقفت هاهنا؟ قلت :لا. قال:هذا موقف نبی الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ باللیل اذا جاء لیستغفرلأهل البقیع»( 15 ).

خالد بن عوسجه می گوید :«شبی رو به سوی زاویه خانه عقیل که در جنب در این خانه قرارگرفته است،دعا می کردم جعفر بن محمد (علیهما السلام) که به همراه خانواده اش عازم عُریض بود، مرا در آن حال دید و پرسید آیا درباره این محل خبر و مطلب خاصی شنیده ای؟ گفتم:نه، فرمود:اینجا جایگاه دعای رسول خداست،شب هنگام که برای استغفار أهل بقیع می آمد در اینجا توقف می نمود.»

 

أخبار غیبی رسول خدا (صلی الله علیه وآله و سلم)

با توجّه به آیه مبارکه: «وَمَا یَنطِقُ عَنِ الهَوَی إنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحَی»( 16 ) تمام فرمایشات و أعمال حضرت رسول ،مؤیّد به تأییدات الهی است و در این زمینه برای برپایی دین و برافراشته شدن پرچم حق و حقیقت از تمام امکانات موجود استفاده کرده اند چه با أعمال خارق العاده که قبل از بعثت بروز می دادند تا زمینه را برای پذیرش مردم آماده سازند که ازآن به «إرهاص» تعبیر می شود.( 17 )

و چه بعد از بعثت با بیان حقیقت که گاهی نیز با معجزه همراه بود حجّت را بر مردم تمام می فرمودند،همچنان که در ماجرای غدیر خم هنگام بازگشت ازحجة الوداع همه حُجّاج را دراین محل جمع کرده بعد از بجا آوردن نمازدر ضمن خطبه ای مهم فرمودند:«من کنت مولاه فعلیّ مولاه»( 18 ) و به این ترتیب مسأله جانشینی آقا علی (علیه السلام) راعلیرغم اینکه بارها در فرصتهای مناسب مطرح کرده بودند در آن جمع عظیم حُجّاج به زیباترین شکل بیان داشتند،و یا در هنگام نزول آیه تطهیر که دلیل عصمت أهل بیت بود علاوه بر بیان آن در موقع نزول ،حدود 9 ماه درأوقات نماز وقتی که مردم منتظر پیامبراکرم بودند تا ایشان تشریف بیاورند و نماز را اقامه فرمایند ایشان در جلوی در خانه آقا علی (علیه السلام) که به مسجد باز می شد می ایستادند و می فرمودند:«السلام علیکم و رحمه الله و برکاته أهل البیت انّما یُِرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت ویطهرکم تطهیرا»( 19 ).

البته موضوعات و حوادث مهم دیگر نیزکه جزء اصول اسلام نبوده است از چشمان تیز و حقیقت بین آن حضرت به دور نمانده و وقوع آنها را پیشاپیش به اطّلاع مسلمانان می رسانیدند که این نوع حوادث در اصطلاح محدّثین (ملاحم) و خبر دادن از این حوادث،أخبار غیبی و پیشگویی نامیده می شود،لازم به ذکر است که گاهی به خود این نوع أخبار« ملاحم» اطلاق می گردد.(20)

فلذا می توان چنین استنباط و اظهار نظر کرد که حضورمستمرّ رسول خدا در مقابل در خانه عقیل بن أبی طالب از همان ملاحم و پیشگویی ها است که آن حضرت می خواسته عملاً اهمیّت این خانه را که در آینده نزدیک به آرامگاه چهار تن از أوصیای الهی و مدفن چهار تن از فرزندان و أهل بیت پیامبرمبدل خواهد گردید بیان کرد،که با گذشت روزگار دیدیم که این خانه به مسجد و زیارتگاه عمومی تبدیل شد بطوری که آقا امام صادق (علیه السلام) نه تنها در داخل محوّطه مسقف و در داخل خانه، بلکه در داخل حرم به خاک سپرده شد یعنی دیگر آن موقع این خانه به یک مسجد و زیارتگاه عمومی تبدیل شده بود ،بعدها برای این بارگاه ،گنبد وقبه ای ارزشمند ساخته شد که در طول قرون متمادی بارها تعمیر و اصلاحاتی در این حرم شریف انجام شد تا اینکه به دست مزدوران استعمار و شیاطین خبیث در هشتم شوال 1344ه.ق تخریب شد.(21)

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و دوم خرداد 1393 توسط سید مصطفی حسینی

زمان پیدایش و گسترش گروهک تکفیری داعش درباره عوامل دقیق پیدایش این گروهک کتاب‌ها و مقالات بسیار نگاشته شده است. اهتمام به این گروهک ناشی از دو مسئله است: 1- موفقیت‌های گروهک تکفیری داعش در به دست گیری کنترل گستره جغرافیایی پهناوری در عراق و سوریه 2- حجم گسترده خشونتی که این گروهک علیه دشمنان خود به کار می‌برد که به مراتب از سایر گروه‌های تروریستی حاضر در خاورمیانه بیشتر است.

بسیاری تمایل دارند به شیوه خاورشناسان از رهگذر ربط ظهور داعش با فرهنگ عربی- اسلامی از این پدیده (گسترش داعش) تفسیر فرهنگی ارائه دهند؛ یا اینکه داعش را به فرهنگ «اعراب» بیابانگرد پیوند دهند. این در حالی است که همه این تحلیل‌ها سبب می‌شود عوامل متعدد دیگر مغفول بماند و نادیده گرفته شود؛ عواملی که در پیدایش این گروهک نقش بسزایی داشته و هیچ ارتباطی به عامل فرهنگی ندارد.

باید گفت میان ظهور این گروه و حضور آن در عرصه عربی و میان رفتاری که می‌توان از رهگذر ساختار عقیدتی آن را تفسیر کرد، تفاوت بسیاری وجود دارد. سخن گفتن درباره پیدایش و گسترش این گروه و حتی جذب کادر و نیروی انسانی در آن، مستلزم سخن گفتن درباره دو مسئله بنیاددینی است که سبب پیدایش این گروه و گروه‌های شبیه به آن در میان کشورهای عربی شده است: مورد نخست، از بین رفتن مشروعیت کشورهای عربی و ناتوانی آنها در انجام مسئولیت‌های خود در قبال شهروندان یا اعمال خشونت نسبت به یک گروه که این مسئله سبب پیدایش گروه‌هایی می‌شود که برای واکنش به دولت، به خشونت دست می یازند.

کشور عربی که در وضعیت انفجار به سر می‌برد اعلام شکست می‌کند و دیگر نمی‌تواند به وظایف خود عمل کند و با سلطه غربی یا صهیونیستی مواجه نمی‌شود؛ بلکه در بسیاری از موارد تسلیم سلطه و اشغال قرار می‌گیرد. این مسئله سبب شده است که حضور مقاومت در لبنان و فلسطین واکنشی باشد به نبود کشور عربی برای مقابله و رویارویی. بنابراین مقاومت در لبنان و فلسطین، فقط کوتاهی کشورهای عربی در رویارویی با رژیم صهیونیستی را جبران کردند و همچنان به وظیفه خود در مقابله با این رژیم ادامه می‌دهند.

علاوه بر کوتاهی خارجی و از بین رفتن کرامت شهروندان، کشور در جهان عرب نتوانسته است نهادهایی را بنا نهد که دربرگیرنده همه شهروندان باشد و از آفرینش هویتی که قادر به تحقق همبستگی اجتماعی باشد، ناتوان بوده است. لذا کشور در مجموعه نظام‌هایی حاکمی خلاصه شد که استبداد را اعمال می‌کنند و این مسئله نیز به ظهور گروه‌هایی منجر می‌شود که برای حمایت از منافع برخی اقشار یا اعمال خشونت، فعالیت می‌کنند. گروه‌های مسلح مانند داعش در کشورهای عربی در این چارچوب گنجانده می‌شوند؛ به این معنا که این گروه‌ها بیانگر ناکامی کشور در فراهم سازی منافع شهروندان خود و حاصل از بین رفتن مشروعیت آن بنا به دلایل درونی و بیرونی است.

دومین عامل پیدایش این گروه‌ها این است که گروه‌هایی مانند داعش و القاعده واکنشی به جهانی شدن ناعادلانه است. لذا زورگویی آمریکا و غرب به سایر کشورها واکنش‌هایی را در پی دارد که صبغه خشونت با خود دارند. «یورگن هابرماس» زمانی که از انفجارات 11 سپتامبر سخن می‌گوید، خشونت القاعده را به عوامل سیاسی و اقتصادی گره می‌زند و تفسیر فرهنگی را که برخی از افراد ارائه می‌دهند، نمی‌پذیرد. بنابراین علت سربرآوردن گروه‌های تروریستی مانند داعش، وجود متن سنتی نیست که رویکرد تکفیری را تقویت می‌کند؛ بلکه شرایط سیاسی و اقتصادی است که به کارگیری این متن و جمع‌آوری آن را امری ممکن می سازد. ولی در عین حال، این مسئله اهمیت بررسی مولفه ایدئولوژیک داعش و پی بردن به ارتباط میان این گروه و وهابیت را برای فهم رفتارها و اقدامات آن منتفی نمی‌کند.

به نظر می‌رسد اینکه رسانه‌های غربی، جنایات داعش را بسیار زشت جلوه می‌دهند یا به گونه‌ای از آن سخن می‌رانند که چنین جنایاتی در تاریخ بی سابقه است، نوعی مبالغه به شمار می‌رود که سهوا یا عمدا واقعیت‌های تاریخ را نادیده می‌گیرند. کما اینکه هدف از مبالغه در میزان خشونت داعش یا دروغ پراکنی درباره جنایات این گروهک از سوی رسانه‌های وابسته به برخی از رژیم‌های منطقه‌ای، به خاطر خطراتی است که از این گروه متوجه این کشورهاست.

ناگزیریم (برای تحلیل ظهور پدیده داعش) به تقسیمات وهابیت اشاره کنیم؛ وهابیت به دو نوع وهابیت پراگماتیسم و رادیکالیسم تقسیم می‌شود. این مسئله پس از جنگ «سبله» در سال 1929 میان «ملک عبدالعزیز» و حامیان وی با گروه « اخوان من طاع الله» صورت گرفت. این گروه به ملک عبدالعزیز  کمک کردند که بخش‌های گسترده‌ای از شبه جزیره را تحت کنترل خود درآورد و به او یاری رساندند تا در برابر «ابن رشید» حاکم «حائل» و بر «الاشراف» در حجاز پیروز شود. ولی خلوص این گروه در اصول وهابیتی که آموخته بودند، تمایل برای گسترش به سمت عراق، تداوم وضعیت‌ موسوم به «جهادگرانه» با تمایل پادشاه برای تعهد به نظام بین الملل و همپیمانی با قدرت‌هایی مانند انگلستان، تلاقی پیدا کرد. بدین ترتیب رویارویی میان دو شیوه (وهابیت) به وجود آمد. نخست شیوه‌ای بود که در پی تکامل مسیر اصول وهابیت است و دوم شیوه‌ای است که ولی یا شاهزاده طبق میل خود این اصول را اصلاح می‌کند. این شیوه در واقع همان شیوه‌ای است که در نهادهای مذهبی کنونی عربستان سعودی دیده می‌شود.

زمانی که از ارتباط داعش با وهابیت سخن می‌گوییم، مقصود وهابیت اصلی است که «محمد بن عبدالوهاب» آن را پدید آورد؛ نه وهابیت تغییریافته‌ای (تعدیل شده) که در نهادهای مذهبی رسمی عربستان سعودی دیده می‌شود. در واقع داعش این نهاد را تحریف کننده شیوه اصیل وهابیت می‌دانند.

شیخ همان شاهزاده است

درست است که مشابهت ایدئولوژیکی میان وهابیت اصیل با داعش وجود دارد، ولی پایه شکل گیری حکومت نخست عربستان که محمد بن عبدالوهاب در آن سهیم بود، با پایه حکومت از دیدگاه داعش متفاوت است. حکومت نخست عربستان، بر پایه هم‌پیمانی تاریخ میان شیخ و شاهزاده «محمد بن عبدالوهاب و محمد بن سعود» شکل گرفت. این هپیمانی در نشستی مورد توافق قرار گرفت که این دو شخص در «درعیه» بودند. «عثمان بن بشر» که یکی از مهمترین تاریخ‌نگاران حکومت نخست عربستان است، می‌گوید: محمد بن سعود به شیخ گفته است «تو را به کشوری بشارت می‌دهم که از نظر نعمت و عزت از کشور تو بالاتر است». شیخ نیز به وی گفته است من تورا به عزت و مکنت و نصر مبین بشارت می‌دهم. این واژه توحیدی است که همه انبیا به آن فراخوانده‌اند. هر کس به این واژه پایبند باشد و بدان عمل کند به وسیله آن بر مردم حکمرانی خواهد کرد...امیدوارم امام و پیشوایی باشی که مسلمانان پیرامونت جمع می‌شوند.

این گفت‌وگو به اختلاط میان دعوت و حکومت اشاره می‌کند؛ زیرا «بن عبدالوهاب» از پیروزی و پادشاهی بر حکومت و امامت سخن می گوید و می‌اندیشد تا حکومتی بیابد که این دعوت را لبیک گوید. به این معنا که وی فقط به دعوت برای اصلاح دین اکتفا نمی‌کند؛ بلکه برای ایجاد یک ساختار سیاسی فعالیت می‌کند که صبغه رسالتی دارد؛ یعنی باید با نیروی دولت، دعوت کرد و پیروزی دعوت جز با دولتی که حامی ان باشد، امکان ندارد. این جاست که اختلاف با دیدگاه داعش مشخص می‌شود. گروهکی که در پی برپایی کشوری است تا حامی توحید باشد. ولی با این تفاوت که ابن عبدالوهاب در پی حامی سیاسی بود که سلطه را با وی تقسیم کند.

تصور بن عبدالوهاب از حکومت مبتنی بر تقسیم دو طرف شاهزاد و شیخ برای اداره دولت بود. پس شیخ امور مذهبی را مدیریت می‌کند و شاهزاده امور سیاسی را. البته بدون اینکه این مسئله تداخل میان این دو امر را نفی کند. لذا اولی به دومی مشروعیت دینی می‌دهد و دومی به اولی توانایی گسترش نفوذ و نشر افکار ویژه.

در حکومت سوم عربستان تفکر تقسیم قدرت از میان رفت و دیگر شیخ و شاهزاده نفوذ را با یکدیگر قسمت نمی‌کردند؛ بلکه فقط «عبدالعزیز بن سعود» عهده دار پادشاهی بود. درست است که وی با ذریه «ابن عبدالوهاب» همپیمان شد و از ادبیات وهابیت در بسیج کردن نیروها برای اتحاد شبه جزیره عربستان استفاده کرد، ولی برپایی حکومت سوم بر پایه بازپس‌گیری حکومت آبا و اجدادی است. همان گونه که شیوخ سعودی این بار در قدرت شریک نبودند و فقط به حکومت مشروعیت می‌دادند. این در حالی است که آنها مانند عبدالوهاب شرکای کامل (در حکومت) نبودند؛ زیرا وی در اداره حکومت با «محمد بن سعود» و فرزندش «عبدالعزیز» شریک بود.

نفوذ روحانیون در حکومت سوم عربستان (حکومت کنونی) به مرور زمان کاهش یافت. لذا می‌بینیم که اسلام‌گرایان و جنبش‌های اعتراضی، بار دیگر می‌خواهند که شاهزاده و شیخ با یکدیگر هم‌پیمان شوند. این مسئله از طریق تقویت نقش روحانیون در مدیریت زمینه‌های عمومی و نظارت بر همه فعالیتها صورت می‌گیرد. این اختلاف میان حکومت‌های دوم و سوم در مشارکت روحانیون و میزان نفوذ آنها سبب شده است که افراد موسوم به جهادگر خوانش‌های متفاوتی از دو حکومت داشته باشند. لذا آنها حکومت نخست عربستان را نمونه اسلام ناب می‌دانستند و بنا به دلایلی حکومت سوم عربستان را مظهر کفر. از اینجا بود که وهابیت اصیل، وهابیت اصلاح شده (تغییر یافته) را که با «ملک عبدالعزیز» همپیمان شده بود، نپذیرفت.

گروهک تروریستی داعش با اصول و ریشه‌های حکومت‌های دوم و سوم عربستان متفاوت است و بر شیوه وهابیت در یافتن حامی سیاسی شورش می‌کند. حامی سیاسی که بخواهد وی را کاملا در قدرت شرکت دهد(حکومت نخست عربستان) یا نفوذ مهمی را برای آنکه تحت سلطه اش است، تضمین کند (ملک عبدالعزیز)؛ بلکه در گروهک موسوم به «دولت اسلامی» (داعش) شیخ «ابوبکر البغدادی» همان شاهزاده و خلیفه مسلمانان است. لذا وی و اطرافیانش از نظر سیاسی در پی کسی نیستند که با وی هم‌پیمان شود و به دو گانگی شاهزاده و شیخ نمی‌اندیشند. شیخ و شاهزاده‌ای که قدرت را با یکدیگر تقسیم نمی‌کنند؛ چرا که شیخ می‌تواند شاهزاده و قانونگذار باشد، حکم صادر و بر اجرای آن نظارت کند و با همراهان خود در رهبری کشور سهیم باشد.

این مسئله تفاوت مهم میان ماهیت حکومت و نقش روحانیون در آن است. لذا بغدادی و «عدنانی» و حامیان آنها، به دنبال ولی امری نیستند که با وی بیعت کنند تا دعوت توحید را نشر دهد؛ بلکه خود در برابر این مساله ایستادگی می‌کنند و تصمیم به برپایی کشور، حکمرانی بر آن و نظارت بر گستره آن گرفته اند. آنها به قانونگذاری اکتفا نکردند که (شخص) دیگری راهبر آن باشد و گاهی از آنچه آنها بخواهند منحرف شود یا اینکه نقش شیخ را نیز در بر بگیرد. با همه این اوصاف، این مسئله را در حکومت سوم عربستان شاهد بودیم که البته خود، تحولی شگرف بود در نگاه وهابیت به حکومت.

یک سازمان بین المللی در پس شکل‌گیری خلافت است

این روزنامه درباره بسیج کردن نیروها و اغفال آنها توسط گروهک داعش تاکید کرد، در مقایسه میان جنبش وهابیت اصیل و گروهک داعش باید اختلاف در گروه‌های هدفی را مد نظر داشت که برای جنگ بسیج می شوند. در وهابیت اصیل، جامعه «نجد» هدف این مسئله بود و از پیکارجویان نجدی برای گسترش گستره حکومت خود سود می بردند. ولی داعش از نظر ساختار به «اخوان من طاع الله» شباهت دارد؛ زیرا این گروهک بر عناصر  ملی بدوی وادی بزرگ شام متکی است، با این تفاوت که در را به روی همه پیکارجویان از هر گوشه دنیا گشوده است. از این رو، این مسئله سبب شده است که  به یک گروهک بین المللی تبدیل شود و جنسیت‌های گونه گونی در آن حضور داشته باشند.

اما نکته مهم دیگری که درباره وهابیت و گروهک تکفیری داعش مهم می نماید، اینکه باید از اختلاف شرایط تاریخی غافل نشد؛  چه بسا که اگر وهابیت نیز (مانند داعش) توانایی بسیج کردن افراد از اقصی نقاط دنیا را داشت، لحظه ای در این کار تردید نمی‌کرد؛ زیرا جامعه هدفِ این گروه نیز تمامی مسلمانان است.

این مسئله ما را سوق می دهد که درباره تفکر خلافت سخن بگوییم. روشن است که فراخوانی داعش به خلافت متاثر از ادبیات گروه‌های اسلامی پس از سقوط خلافت است. مسئله ای که بر اتحاد مسلمانان در چارچوب خلافت اسلامی متکی است. لذا وهابیت و داعش به گسترشی معتقد هستند که حد و مرز جغرافیایی نمی شناسد. این در حالی است که گروه «اخوان من طاع الله» به این مسئله پایبند، و بدین ترتیب با شیوه ملک عبدالعزیز در تناقض بودند. این مسئله پایبندی به متونی است که وهابیت را بنا نهاده است. متونی که به گسترش امپراتورگونه باوردارد.

وهابیت اصلی به گسترش حکومت توحید طبق قدرت جنگ باور داشت و حاکم آن پیشوای مسلمانان بود. ولی پس از اینکه ملک عبدالعزیز بر این کشور حاکم شد، روحانیون وهابیت کنونی نیز تفکر احیاء خلافت را رد کردند. لذا ملک عبدالعزیز پس از بنا نهادن این کشور، دیگر امام نبود و به پادشاه بدل شد. البته این لقب با ادبیات وهابیت اصیل در تضاد است. داعش نیز در مساله گسترش به وهابیت اصلی شباهت دارد ولی در زمان وهابیت اصلی، مساله خلافت مطرح نبود.

تکفیر، انگیزه‌ای برای پیکار

تکفیر جوهره ایدئولوژی و ابزاری برای بسیج کردن علیه کافرانی است که با این دعوت مخالفت می‌ورزند. داعش نیز از همین ابزار برای بسیج کردن عناصر خود سود می‌جوید. لذا وهابیت و داعش در تاکید بر مفهوم هجرت متفق القول هستند. مفهومی که دنیا را به دو قسمت دیار اسلام و دیار کفر تقسیم می‌کند. وهابیت و داعش بر هجرت از دیار کفر به دیار اسلام که همان مناطق تحت سلطه وهابیهاست، تشویق می‌کنند. بنابراین حجم گسترده تکفیری که داعش به کار می برد دقیقا همان چیزی است که در وهابیت دیده می شود.

دعوت وهابیت همان گونه که در ادبیاتش مشخص است، تصحیح جاهلیت رایج و احیای دوباره اسلامی است که از میان رفته است. لذا هر کس به جرگه وهابیت نپیوندند، کافر است. علت تکفیر روحانیون حنبلی از سوی ابن عبدالوهاب نیز از همین مسئله سرچشمه می گیرد. به هر حال از تکفیر به عنوان سلاحی برای مخالفان سیاسی دعوت وهابیت استفاده می شود. به عنوان مثال اهل حائل تکفیر شدند؛ زیرا مسائل شرک آمیز موجود در عرف وهابیت را به جا نمی‌آوردند و در تکفیر حکومت ترکیه و اهل مکه مشارکت نکردند.

شباهت دیگر داعش و وهابیت حکم «رده» (ارتداد) است. این مسئله را بتازگی در قبیله «شعیطات» در «دیر الزور» مشاهده کردیم؛ چرا که داعش حکم اینکه شعیطات یک «طائفه ممتنع» است را صادر کردند و مردانشان را کشتند و زنان را نیر آواره، و خانه و کاشانه آنها را با خاک یکسان کردند. بنابراین، تکفیر، نزد داعش و وهابیت، انگیزه و مسوق جنگ است. از گذشته نیز ارتباط محکمی میان تکفیر و جنگ در گفتمان وهابیت وجود داشت. تکفیر ساکنان یک شهر، جنگ علیه آنها را در پی داشت.

توحید نزد وهابیت در حکومت متجلی شده است و هر کس دشمنان کشور را لعن نکند و از آنها تبری نجوید، مانند آنها کافر است. این مسئله نزد گروهک ترویستی داعش به وضوح دیده می شود؛ چرا که بر این باورند دولت موسوم به دولت اسلامی که آنها آن را رهبری می کنند، حقیقت دین منحصر به آن است. لذا هرکس که در برابر عقاید آنها ایستادگی کند و مقاومت نشان دهد از دید آنها کافر است. البته این کفر تنها منحصر به حلال شمردن خون کفار نیست، بلکه اموال آنها نیز حلال است. از این روی «عبداللطیف بن عبدالرحمن آل الشیخ» که یکی از روحانیونی حکومت دوم سعودی به شمار می رود فتوای اخد اموال کاروانیان زائر شیعه را صادر کرده بود. این مسئله حمله داعش به بانک‌ها و مانند آن را کاملا مفهوم می کند؛ زیرا این عمل از نظر آنها کاملا شرعی است.

داعش بازگشت به اصل وهابیت است

الاخبار در پایان تاکید کرد که داعش بازگشت به اصول وهابیت است. بنابراین داعش مبتنی بر اصولی است که معتقد است حکومت کنونی عربستان از آن عدول کرده است. ولی به هر حال باز هم در وهابیت با یکدیگر مشترکند. از این روی عربستان از آغاز ظهور این گروهک تا کنون تامین مالی و تجهیز تسلیحاتی این گروهک را بر عهده داشته است.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفدهم مهر 1393 توسط سید مصطفی حسینی
طراح قالب : { پایگاه جامـع دنیای نیاز به نـماز}